یه تنها همه جا غریبه
دیگه کسی رو ندارم منم شدم یه آواره تنها و بی کس
ღ♥ღ ما و مجنون درس عشق از يک اديب آموختيم ღ♥ღ
دیگه کسی رو ندارم منم شدم یه آواره تنها و بی کس

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم
مرا درپاکی قلبت قاب کن ودردیوار اتاق دلت بیاویزکه من خواهم رفت,پس بگذار که
در تو بمانم به خدا قسم ,قسم به نان و نمک وبه شرم تووچشمهای قشنگ تو,اندازه ی
هرچه دل پاکت بخواهد با همه ی وجودبا هر چه عشقو عشق دوستت خواهم داشت.
پس مرا از یاد مبر وجای مرا در شادیهایت خالی کن چرا که من شادی ندارم.
بذار بدونم تا ابد در تو فراموش نمیشم همیشه که با تو باشم
یک لحظه خاموش نمیشم
من از عمق دلم بنگر
جوابم ده تو نجوا كن
شود حالم از اين بهتر
صدايت مي كنم بشنو
كه من بي تو نمي مانم
بيا يارم تو خورشيدي
كه بي تو رنگ شب خوانم
صدايت مي كنم برگرد
كه تنها تو شدي يارم
بيا اي عشق نافرجام
به تو مديون بدهكارم
صدايت مي كنم شايد
شوي يك لحظه مهمانم
در آن لحظه تو را گويم
چه اندازه پريشانم
صدايت مي كنم اما
چرا چيزي نمي گويي
از اين قلب پر از حسرت
چرا مهرم نمي جويي
صدايت مي كنم جانا
برس امشب به داد من
تمام خواستن ها را
تو از بر كن به ياد من
صدايت مي كنم از دل
تو هم امشب صدايم كن
تو مغروري غرورت را
فقط امشب فدايم كن
شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست
***
گفت:خيز وچاره کن ؛ميترسم نبيني چهره هستي را دگر
گفتمش:هر چه زودتر مي خواهمش دير کرد
گفت:شو نزد طبيبان تا که تدبيري کنند
گفتمش:حکم قضا را کي ميتوان تدبير کرد
گفت:از فرداي کوريت هيچ تصويرت هست؟
گفتمش: نا ديده را مشکل توان تصوير کرد
گفت:رخسا رعزيزان را نبيني!؟
گفتمش:از لقاي دشمنان آسوده ام تقدير کرد
گفت:تسليم قضا گشتن طريق عقل نيست
گفتمش: هرکس به نوعي عقل را تفسير کرد
گفت: از زندگاني خود چه تعبيرست تو را
گفتمش: از مرگ نتوان زندگاني تعبير کرد
گفت:شوق مرگ داري؟!!
گفتمش:بيم زندگي.........!
گفت:از غم مرگ زايد.....
گفتمش:تأ خير کرد............!
گفت:زندان است دنيا؛گر از اين در بنگري
گفتمش: زندانيم؛بي وفايي اينچنين تقدير کرد
گفت:در خاطرت اميد را مرده ميبينم همي
گفتمش:آري در کف يأسم؛گريبان گير کرد
گفتمش:شيطان جهان را سر به سر تسخير کرد
گفتمش:هر نا سپاسي را زمان تعزير کرد
گفتمش: مفهوم خوبي نيز در من تغيير کرد
بخشي از وصيتنامه فريدون فروغي" بگوئيد بر گورم بنويسند : زندگي را دوست داشت ولي آنرا نشناخت مهربان بود ولي مهر نورزيد طبيعت را دوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب و جوش بود ولي کسي بدان راه نيافت در زندگي احساس تنهايي مي نمود ولي هرگز دل به کسي نداد و خلاصه بنويسيد: زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن . " فريدون فروغي
ناباورانه عشق مرا جار میزند
چشمی که فال اشک در انظار می زند
گاهی سکوت در شب یلدای خانه ام
چنگی به قلب خسته یک تار می زند
در بی فروغ چشم تو چشمان خسته ام
چون ابر سر به گریه بسیار می زند
چندی است بی تو عاشق ولگرد خسته ات
در کوچه های خلوت غم زار میزند
دیوانه وار عاشق اواره ات هنوز
سر بر سکوت سنگی دیوار میزند
چندی نمانده است ببینی که شاعری
خود را گه در فراق تو بر دار میزند

زندگی شاپرک است خفته بر بال نسیم
می پرد تا گل صبح از شب شهر قدیم
زندگی شاخ گلی است از کویری زده سر
عطر جان می بخشد تاکه گردد پرپر
زندگی چلچله ای است گرم کوچیدن مرگ
دفتر خوانده شده روز وشب برگ برگ
زندگی عاطفه ایست گرم توفنده وپاک
خنده نازک گلی به کرم ورزک برگ
زندگی منظره ای در گذرگاه نظر
بسترگل شدن گل ناچیز بشر
زندگی مشغله ای است در تکاپوی زمان
فصل کشتن بهار درویدن به خزان
خواستم برغم بتازم
فرصتی پیدانکردم
چونکه فرصتی آمدبه دستم
قدری پیدانکردم
خواستم ازپشت تیغ
از دوست جویم علت نامهربانی
جستجو کردم اما
علتی پیدا نکردم
**
من راز نگاهت را
از آينه پرسيدم
چشمان نجيبت را
از دور پرستيدم باران شدم و چون اش
بر عشق تو باريدم
من شمع وجودم را
به مهر تو بخشيدم
اي كاش دو چشم تو
سر فصل افق ها بود
آن وقت تو را هر صبح
از پنجره مي ديدم
اي كاش گلي مي شد
لبخند پر از مهرت
تا آن گل خوش بو را
از خاطره مي چيدم
آنچه که برقضاوقدرفایق می آید.........................صبر است
آنچه که آدمی را صقیل می دهد.........................کار است
آنچه که کهنه اش بهتراست...............................دوست است
آنچه که ازعلم بهتر است.................................تجربه است
آنچه که برای مرد ننگ است............................غصه است
آنچه که بیش از مرگ آدمی را می کشد...............نوامیدی است
آنچه که هرقدر دراز باشد کوتاه است..................عمر است
آنچه که کمش هم زیاد است..............................دشمن است
آنچه که زیادش هم کم است..............................ایمانوجوانمردی است
تا توانی رفع غم از چهرۀ غمناک کن
درجهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن
من پذیرفتم شکست خویش را
پند های عقل دوراندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این درد دشنه دیوانه است
میروم ازرفتن من باش شاد
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو زود ترازمن میروی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سردرا
جوانی داستانی بود پریشان داستانی بی سرانجامی
غم آئین قصه تلخی که از یادش هراسانم
به غفلت رفت از دستم وزین غفلت پشیمانم
جوانی چون کبوتر بود من بودم یکی طفل کبوتر باز
سرودی داشت آن مرغک
که ازبانگ سرودش مست بودم شادمان بودم
ولی افسوس هزار افسوس
یکی روز آن کبوتراز کفم پرزد
زپیشم همچنان تیر شهابی تند بالا رفت
بسوی آسمانها رفت فغان کردم
نگاهم را چنان صیاد دنبالش روان کردم
ولی او کم کمک چون نقطه شد وز دیده پنهان شد
هزار افسوس جوانی رفت شادی رفت روح زندگانی رفت
غم آمد ماتم آمد دشمن عشق وامید آمد
پایان کار

نتوان گفت که این غافله وا می ماند
خسته و خفته از این خیر جدا میماند
این رهی نیست که از غافله اش یاد کنید
این سفر همراه تاریخ بجا میماند
دانه دام در این راه فراوانند اما
مرغ دل سیر زه هر دو رها میماند
میرسیم آخر افسانه وا ماندن ما
همچو داغی به دل حادثه ها میماند
بی صدا تر زسکوتی
بروید ای دلتان بی مهر
که در شیوه ما میلاد با هرچه ستم هرچه بلا میماند
*************
هرکس بدی مارا به خلق گوید
ما چهره به غم نمی خراشیم
ما خوبی اورا به خلق گوییم
تا هردو دروغ گفته باشیم
*************
به کسي عشق بورز که لايق عشق باشه نه تشنه عشق چون تشنه عشق يِِِِِِِِِِه روزي سيِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِراب ميشه...
One day you will ask me What's more important to you?
Me or your Life?
And I will say. My Life and you will go and Leaver With out even knowing
That ore My Life……………!!!
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم

انسان همچون رودخانه است، هرچه عميق تر باشد، آرام تر است.
مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم و تو شيرين ؟ زندگي جواب داد : چون من دروغم و تو حقيقت
یه وقتهای فکر میکنم من به چه درد میخورم
به درد فقط تحمل غم و سختی
کفر نباشه اما من از خدا هم شاکی هستم
چرا جونمو نمیگیره چرا دوستم نداره چرا منو آفرید مگه من کیم من چیم من چی کار میتونم بکنم جز
ناراحت کردن آدما -- نرسیدن به ...
جز داشتن قلبی که برام دیگه فایده ای نداره از شکسته هم کارش گزشته به خودش قسم درد میکنه
دلم پره ولی نمیتونم به زبون بیارم روحم و جسمم خسته شده
خدایا چرا من
---من بهشتت رو نمی خوام ولی به خودت قسم جهنمم ازم نگیر ---
الهام خانوم ما رو حلال کن اگه اونی که میخواستی نبودم اونی که میخواستی نداشتم
با شه خوبم از کنارت ساده میرم میرمو م...
اما بدون من به عشقم پایبند م
ترو خدا بعد من به کسی دل ببند که دلتو مثل من نشکنه --من دلتو شکستم چون هیچی نداشتم --
شاید به زبونم ببخشمد اما قلب من دیگه دست من نیست
چون خدا از اون جواب میخواد نه از زبون من
به خیلی دلم میخواست صداتو فقط یک بار بشنوم لاقل بگم ...
اما خجالت میکشم با هات صحبت کنم من یه آدم گناه کار و بد هستم
خیلی مراقب خودت باش اگه نتونستی مارو حلال کنی لاقل نفرین کن که یه وقت سر گردون نباشم
چون تو همه حال عاشقم
به کسی که از ما بهترونه و موقعیت داره برس فکر نکنی که میلادی بود
کاش اون روز ها کارو تموم میکردم و الان اینجا نبودم
خدایا چرا
مردم جونا دخترا و پسرا قسمتون میدم عشقو لکه دار نکنین
البته اگه هنوز عشقی باشه که نیست البته اگه پولدار و موقعیت عالی دارین همهشه عاشقین و عشق عوض میکنینن
دارم دغ میکنم کاش میتونستم بایکی صحبت کنم قلبم درد میکنه
خانوم ایمانی براتون تو حرم خیلی دعا کردم که خوب و خوشبخت باشی توراست گفتی من به درد نمی خورم
اینا یه گوشه کوچیک از قلبمه
من دیگه تپش قلبمو حس نمی کنم جز درد و اینکه همیشه دلم میسوزه
فکر کنم چشمام به خدا بنالن که خیلی ازیتشون کردم
خیلی خسته ام
نمیدونم کاش صداشو یک بار دیگه صداشو میشنیدم اما ازش خجالت میکشم
خانوم ایمانی که زود فراموش میکنی نمیدونم مارو یادت میاد چون من فراموش کار نیستم
مخصوصآ خیانت کار
-- ندارد برگ گل تا قت هجوم خشک سالی را
کسی دیگر نمی فهمد غم دستان خالی را
در این دنیای وانفسا که شیطان حکم میراند
دریغا درد انسان را که میفهمد که میداند .......

خشته ام من خسته ام من
مثل مرغ بال و پر شکسته ام من
خسته از دست قریبه
خسته از دست آشنایم
خسته از جور زمانه
خسته ام من
سالها کنج قفس نشسته ام من
آرزو ها تو سینه مردن مردن مردن
قصه ها زنگ صدام رو بردن بردن
حالا نه دستی به رویم
نه دیگه رنگی به رویم و مویم
نه همدمی که با او قصه دلمو بگویم
تو که رفتی زکنارم دیگه مونسی ندارم
کار من گریه و زاری
مثل پاییز وزمستان
---
میدونم هیشکی تو دنیا همدم من نمیشه
آخه هیچکسی شریک غصه و غم نمیشه
هرچی درده هرچی غصه اس مال این قلب شکسته منه
چرا ای خدا یه زره از غمم کم نمیشه
برو بایارو خود بنشین که من بار سفر بستم
بعد رفتنم جانا
هزار افسوس خواهی خورد فلانی یار خوبی بود من قدرش نداستم
--
سپیده دم اومدو وقت رفتن
حرفی نداریم ما برای گفتن هرچی که بوده بین ما...
اینجا برام نیست دیگه جای موندن
من میرم از زندگی تو بیرون بادت باشه خونمو کردی ویرون
میخوام برم نگو که دیونه ای
برای موندن ندارم بهونه ای
وقت خدا حافظی تو گلوم حلقه زده حلقه بغض قریبونه ای
اول آشناییمون یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد ..
یک نصیحت : مواظب خودت باش....! یک خواهش : اصلا عوض نشو....! یک آرزو : فراموشم نکن....! یک دروغ : دوستت ندارم....! یک حقیقت : دلم برات تنگ شده....! ویک رویا : تورا داشتن
خیلی خسته ام چشمام درد میکنه باید برم..

وقتی انسان ها به اصلاح عاشق میشن کاش میشد عشقشونو شناخت
چون اگه پولدار نیستی و موقعیت بدی داشته باشی عشقشونو به حر چیزی میفروشن
مرگ عشق
انسانیت مرد
عشق نابود شد
آدما تورو خدا مرافب خودتون باشید دارید به کجا میرید
کاشکی امام زمان زود تر ظهور میکرد
دلم بد گرفته قلبم بد شکسته
یادمه و قتی رفتم مشهد زیارت درد قلبم رو حس میکردم شکستنشو که اونجا برام شکوندنش
یادمه وقتی میومدم یه شب تو حرم موندم و به خدا و امام رضا بد شکایت کردم
امام جواب همه رو داد اما جواب قلب منو نداد
دیگه نمیدونم باید به کی بنالم
شاید من تو این دنیا به درد کسی نمیخورم
من موقعیت ندارم -- انسانهای الان عقلشون شده چشمشون
یه جون ۲۰ لی ۲۱ ساله چشماش از زیادی گریه درد میکنه تا حدی که شبا خواب نداره
و موهای سرش داره سفید میشه .. از روز تولد گریه و غم تا روز مرگ چرا ؟ به کدا مین گناه


قلبها را عشق
لبها را بوسه
دست ها را حلقه
آدمیان را ازدواج
شکست خوردگان را ..مرگ به هم پیوند.. میدوهد
اگر عشقم حقیر اگر خسمم کویر
اگر همیشه تنهام
اگر خالیه دستام
برای تو عاشق ترین عاشق دنیام ....اگه باشم چه نباشم

دلم بد جوری شکسته و پره
اما حالا نمیدونم چرا نمی تونم به زبون بیارم
شاید چون هنوز عشق و تو قلبم حس میکنم
اما شدید قلبم درد میکنه


آخرین رویا همیشه قشنگه
اما کسی که در لحظه آخر میره اگه دل شکسته باشه
رویاشو به یاد نمیاره
اما من به یاد میارم


آی ادم ها
ای عاشقان دنیا
من که الان دارم با دل شکسته اینو مینویسم




گریه نکن که اشکات برای من یه درده
تحمل غم تو منو دیونه کرده
هیشکی مثل من تورو دوست نداره اینو از تو چشمام میتونی بخونی![]()
تو بودی جونم و عمرم و کسی که میخواستم و قسم راستم و که میخوای بدونی ![]()
واسه عشق تو همه چیز دادم و بجز غرور م و که اونم رفته به باد![]()
بود و نبودم و همه و جودم رو واسه تو دادم و تو میگی ...![]()
هیشکی مثل من تورو دوست نداره اینو از تو چشمام میتونی بخونی![]()


وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود!!!
ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............
کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن........
نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه!!!!!!!!!![]()
اگه يه روز قلب كسي رو شكستي
يه ميخ بكوب به ديوار................
و اگه از دلش دراوردي ميخ رو از ديوار در بيار
ولي اينو بدون جاي ميخ روي ديوار مي مونه
*******


منتظرت میمونم